امروز انگار پیر شدم
کوچیک شدم و سبک
امروز نتونستم صاف بشینم سر میز و قهوه مو با بستنیم قاطی کنم
امروز وقتی راه میرفتم
احساس ضعف کردم
پاهام بی هوا میرفتن
من همینطوری خیره بودم به زمین
میدیدم که دارم میرم جلو
همینطوری توی خودم بودم
مثل همیشه مردا توی جهنم دره چشمشون به دختر تنها که میفته دهنشون آب میفته
نمیفهمیدم چی میگفتن اما یکیشون خیلی سیریش بود
فقط یادمه چند دقیقه ای داشت راه میومد !!!
یادمه که فقط این جمله رو شنیدم : " زبون نداری ؟!"
!!! ...
زبون ؟ هه ! مگه چی پرسیده بود ؟
هیچی نگفتم
رفت
آخرشم نفهمیدم چی گفت !؟!!
دوباره رفتم ، رفتم ، رفتم !
نیم ساعتی دیر رسیدم به کلاس
یعنی اینقدر آروم راه میرفتم ؟ کل این راه ده دقیقه هم نمیشد !
عجیب بود
معلمم به زور میخواست از آدم حرف بکشه و وادارت کنه که به انگلیسی بگی چته !
هی گیر داده بود که باید به انگلیسی یه آرزومو بگم که مربوط به موشولینا باشه !
گفتم . گفتم دلم میخواد برگرده به زندگی
گفتم و گریه کردم
و خودش فهمید که چه گندی زده
دیگه کاری به کارم نداشت .
بعد کلاس دوباره اومدم بیرون
میخواستم برم کافه دهکده
بازم میرفتم جلو
اما نمیدونستم چرا و چطوری ؟!
معده م درد میکرد
یادم رفته بود که قبل قرصم باید یه چیزی بخورم !!!
هه ! از حماقتم خنده م گرفت !
من نشسته بودم تو کافه !
به موشولینا فکر میکردم
اون طفلکی باید مادر میشد
دلم میخواست بازم از سروکولم بره بالا
بازم لباسامو بجوه
سوراخشون کنه
اما موشولینا خوابیده بود تو قفسش
هیچ کس هم جرئت نداشت برداره ش
کی باورش میشد که مرده ؟ شده بود مثل یکی که همه به حضورش عادت کردن . مثل وقتایی که حتی دلت نمیخواد تا یکی که منتظرشی بیاد نهار بخوری !
قرار بود مادر بشه
چی مریضش کرد ؟ من بهش گفتم یه پسر به دنیا بیاره که بشه پسر من !
زود رفت آخه ... خیلی زود !
سرم درد میکنه
از صبح یه ریز درد میکرد
موشولینا !
آروم شدی الان ؟
چی شد آخه ؟ کی غفلت کرد ؟ کی بهت چیز عوضی داد ؟ ترسوندنت ؟ کاریت کردن ؟؟؟
که اینطوری شدی ؟
فلج شدی ؟
پاهات خشک شدن و تو هر لحظه که دستتو میاوردی جلو که خودتو بکشونی رو زمین من دردتو حس میکردم
میچشیدم
عزیزم ...
تو پاک ترین دختر دنیا بودی ! میدونستی ؟؟؟
واسه همین آدم دلش نمیومد بذارت پیش کسی تا جفت گیری کنی !
همه دوست داشتن . کی آزارت داد ؟؟؟
امروز صبح مثل هر روز وقتی برات بشکن زدم از خواب نپریدی
امروز صبح وقتی پشتتو ناز کردم حتی چشماتو باز نکردی
همونطوری خشک شده بودی
مثل یه موش اسباب بازی که خوابیده !
میدونی امروز وقتی حالم داشت بهم میخورد تو کافه اومدم بیرون و رفتم تو پارک رو به رو
به دختر بچه منتظر بود تا مامانش بیاد تابش بده . مامانش دور بود و یواش یواش میومد ...
من تابش دادم
همونطور که دلم میخواست تو بودی که تو هوا تابت میدادم و تو میترسیدی و من میخندیدم !
دخترا اینجا پاک نیستن مثل تو . هیچ کس نیست . دلم سوخت واسه اون دو تا دختر دبیرستانی که ایستاده بودن منتظر اون پسره که رو نیمکت نسشته ! خندیدم بهشون ...
این بلا حق اونا بود
اون آدمایی که جز کاه هیچی تو کله شون نیست ...
موشولینا ! دلم میخواد دوباره بوست کنم . با اینکه مــُـردی ... من نمیترسم . تو میدونستی که من چقدر دوست داشتم
چقدر از ته قلبم بوسیدمت . بغلت کردم ... نوازشت کردم . چقدر توی دستام خوابیدی و رفتی تو آستینم و از یقه م در اومدی . یادته شلوارکمو سوارخ کردی ؟ یادته ؟؟؟
یادته هدفونی که فرهنگ عاشقش بود رو گاز زدی و سیمشو قطع کردی و چقدر خندیدیم ؟؟؟
چرا دیگه نمیری تردمیل بزنی ؟ الان دو شبه که با صدای قیژ قیژ تردمیل زدن تو کسی خوابش نبرده ...
حتی جون نداشتی گازمون بگیری ...
موشولینا پاشو دختر ! حالا من به چی بخندم . موشولینا به خدا بگو همه ی حرفایی رو که در گوشت گفتم . بگو تا شاید یادش بیاد داره دوباره روی من خیلی فشار میاره !
سرم درد میکنه
من چطوری برم سر کلاس هندسه ؟
دوست دارم . خب ؟ تو هم منو دوست داشته باش
اگر کاری کردم که حواسم نبوده منو ببخش
یادته آخرین مهمونی خونه ی خاله فروغ ؟ یادته چقدر با هم عکس گرفتیم ؟؟ چقدر نیلوفرو ترسوندیم ؟؟؟ یادته ؟
میدونستم میمیری یه روز ... اما هنوز خیلی وقت داشتی موشولینا ...
هرجا هستی
دوست دارم . خیلی ...
اینو یادت نره
که یه مادر داشتی
که من بودم
ببخش اگر فرصت نشد که مادر بشی . شاید باید زودتر یه کاری میکردیم
ببخش اگر من هر چی به اون فرهنگ احمق گفتم تو قفست آب نذاره تو گوشش نرفت ...
موشولینا . دوست داریم ... همه مون
دلم برات تنگ میشه
به اشکی که توی چشممه قسم
دوست دارم .
دخترک معصوم من
دلم برات تنگ میشه
کاش میتونستم بگم چقدر ...