......
نمیدونم چرا دلم یهو گرفت
یهو ریختم بهم
چه احمقانه بود
از همون لحظه ای که فهمیدم خسرو شکیبایی مرد
که فهمیدم مامان و بابای پگاه دارن جدا میشن
که مامانش در به در دنبال یه کسی می گشت که واسه فردا که ساعت ۷ وقت دادگاه داره بچه شو نگه داره
که فاطمه هم خسته بود
که داشتم فکر میکردم
تمام روز تو فکرم گذشت
فرهنگ گفت چه روز غمگینی
من نخندیدم
من ازش بدم میاد ... میفهمی ؟
من داداشمو نمیخوام
تو میخوایش ؟
بدمش بهت ؟
بی خیال ... مهم که نیست
هیچی زیاد تغیر نکرده
من ندیدم خودمو
اونارو تو نوشته بودی ؟
من چه پر توقعم
روحم له شد
چرا من دیگه نمی فهمم نوشته هاتو
چیزی هست که تو دیگه به من نمیگی ؟
خب آره
میدونم دوسم نداری
دلیلشم میدونم
لعنتی
میترسم خب
تو نباشی
آخ !
لبام میسوزن
من گازشون نگرفتم
یه جوری شدن
انگار دستامو حس نمیکنم
فقط لبامو حس میکنم
بغضمو حس میکنم
میخوای بدونی چه شکلی شدم ؟
ابروهام باریک شده
لبام بزرگ شده
دماغمو یادم نیست
اما چشمام همون شکلین
چشمام هنوز پاکن
قهوه ای پررنگ
دستام پیر تر شدن
ناخن هام بلند شده
هر کی میبینشون میگه
اینا مصنوعیه
منم میگم نه
و میگه با حالت مسخره ای میگه جدی ؟؟؟
...
اینکه مهم نیست
داشتم میگفتم گم شدم
کور شدم
این عینکم به دردم نخورد
خودمو نمیبینم
کجام پس ؟
چرا گمم کردی لعنتی ؟
آخ ... تولدته ... تولدت مبارک
هدیه تو دوست داری ؟
این بهترین چیزی بود که ازم بر میومد
با تمام وجودم تقدیم به تو
حالا تو یه هفته از دستم راحتی
یه هفته از عشق تحمیلی من در پناهی
یه هته من نیستم و ناله هام
یه هفته عزیزم
منو ببخش که گاهی گند میزدم
میترسیدم عزیزم
اما این تمام چیزی بود که ازم بر میومد
... من که دلم گرفته
روحم له شد زیر نوشته هات
آخ ! قهوه ی سرد و تلخ میخوری ؟
بغضم گیر کرده
چرا نمیترکه
من که چیزی نمیخوام
من گریه میخوام فقط همین
....
ولی تو دعا کن
دعا کن من بمیرم
دعا کن بابای پگاه بعد طلاق بچه رو بسپره به مادرش
دعا کن داداش فاطمه زود تر برگرده پیشش
دعا کن خسرو شکیبایی منم با خودش ببره
تو فقط دعا کن ...
میدونم
خدا پوزخند میزنه
اما خداست
قدرت داره !
یادته ؟...
پی دروغ : میشه قالبمو عوض کنی ؟ من یه قالب دیگه میخوام ... یکی که سرد سرد باشه . مثل قالب تو باشه . که وقتی توش میرم احساس کنم دارم میمیرم . یه قالب که فقط سیاه و سفید باشه . مخصوص من . که به من و دردام بخوره ... همین !
+ بعد از اون همه زوری که زدم و اون متنو واسه وبلاگ نجمه نوشتم . وقتی بهش زنگ زدم گفت : اون مزخرفات چی بود که نوشته بودی اونجا ؟؟؟ .......... هه !

امروز جمعه ست
جمعه ها دیر می گذره .
جمعه تا شروع میشه جونتو بالا میاره
و تا تموم میشه خونتو تا تهش می مکه !
چون همه هستن
هستن و تو نمیخوای که باشی .
+ چرا باشم ؟ اینهمه بودم . چه خیری دیدم از زندگیم ؟
بذار ببینم . چند نفر هستن که میان اینجا و میخونن و میفهمن ؟؟؟
نمیدونم . اما میدونم که زیاد نباید انتظار داشته باشم . حرف دل من خریدارش کجا بود ؟
میدونین رفقا ؟ من دارم ۱۷ ساله میشم . میدونین رفقا ؟ من هیچیم به ۱۷ ساله ها نمیخوره .
+ من بچه ام .
آره اگه اینو میگید من حرفی ندارم . اما میشه یکی به من بگه چرا پس اندازه ی یه بچه درد نمیکشم ؟؟؟ زود نیست برام . آی خدا ... زود نیست ؟!
هر چی تو بگی خدا
میدونی خدا ؟ تورو همونی ازم گرفت که یه روز تورو بهم نشون داد . گفت این خدائه ... گفت این بنده شو تنها نمیذاره . گفت این محبت لایتناهیه . گفت یه قدم به طرفش برداری دوقدم به طرفت میاد . اما میدونی ؟ یکی از همین شبا بود که احساس کردم تو هم چراغ شبام نمیشی . خدایا . یه ادیسون جدید می فرستی برای شبام چراغ درست کنه ؟
هه
چه حرفائی میزنم . دارم کفر میگم ؟ آره ؟؟؟ این کفره ؟ پس من کافرم ! اوه . شماها کافر ندیدین . دیدین ؟ میدونین ؟ من همین روزا ۱۷ ساله میشم . نمیدونم چرا می ترسم . اما میدونم ترسم واسه خودم نیست . واسه یکیه که زندگیش تو دستامه . یکی که شاید با اومدنش من برای همیشه برم . اما میدونین ؟ اون (؟) میگه نمیرم . خب چرا نرم ؟ من میرم . اگه خدا بخواد .
آخ ! دلم درد میکنه . چرا بارون نمیاد . خدایا ! میدونی من چند روزه سیگار نکشیدم ؟ آی خدا با تو ام .
+ یه ادیسون میفرستی برام ؟

آهای ! مردم منزویه زادگاه متروکه ی من
بیاین از خونه هاتون بیرون
قایم شدین که چی ؟
بذارین بدونن این شهر متروکه نیست
بیاین
بیاین دستاتونو نشون بدین تا ببینن همش نفرین و تازیانه ست که قلباتونو مالامال از چرک و تنفر کرده
همش به خاطر من
برای اینکه من تنها باشم
من تا ابد محکوم باشم
من تا ابد عاشق بارون باشم و وقتی که بارون میاد فقط یه حس دارم ... تنفر !
برای تنهایی منه که شما محکومید به حبس
حبس تو لجن
تو گه
تو کثافت
بذار همه بدونن
همه تون بدونین
این منم که عاشق تلنگرهای مهدی ام
عاشق بی ترانگی هاش
عاشق خودکشی اش
...
خدایا
نذار اینم حذف بشه
خب ؟
وه ...
چه باور تلخی
چه باور تلخی
بازم بغض ؟
نه این بغض نیست
چیه اسمش خدا ؟
بی دردی ؟
آهان
آره
دقیقا همینه
چه اهمیتی داره ؟ از 26 مهر 1386 من مُــردم
چه روز شومی بود
اولین بار که با عمو سیگار کشیدم
از کجا فهمید من نیاز دارم ؟
دمش گرم
دمش گرم
چقدر به خدا التمالس کردم که مامان نفهمه
آخرشم مچمو گرفتن
نجمه
نجمه ی پاک
نجمه ی مهربون
آره بدون همش به خاطر تو بود
حتی اینکه من پاک نیستم
که هیچی نیستم
بالاخره که میای میخونی
ازم متنفر میشی ؟
آره میدونم
نه به خاطر تو نبود
من باز خودخواه شدم
من باز داره یادم میره که علت همه چی خودمم
که خودمو باید اصلاح کنم
که این تیشه رو باید به ریشه زد
آی خدااااا
آهااای
این منم
هی ! پسرای با استعداد ایران
این منم
دختر میخوان که پایه باشه ؟
که هر جا میرین باهاتون بیاد ؟ که بیاد خونه تون
که ببرتون خونه شون ؟
من هستم
کی بود که اینو نمیخواست ؟
همه میدونن دیگه
همه بهم میگن اینقدر خودتو اذیت نکن
من مگه چی کارت دارم ؟
من فقط میخوام گاهی تنها باشم
میخوام تنها بشینم فیلم ببینم
آخرشم هیچی از اون فیلم زندگی زیباست نفهمیدم
حالا که چی ؟
وقتیم خوبم میام همه تونو میخندونم
بس نیست ؟
این همه مزه میریزم ؟
این همه پیانو میزنم و . . .
به خاطر تو
آخرشم تو کم میاری
من دیگه چی ازم بر میاد ؟
من اصلا چرا زنده ام ؟
اینهمه آدم خدا
با اونا سر گرم شو
منو ببر زیر خاک
من فرق میکنم
بفهم خدا
من فرق میکنم
من زود به بلوغ رسیدم
من همه چیزم زود بود
وقتی از سوم راهنمایی بیستا دوست پسر ردیف کنی همین میشی
دوست پسر دوست پسر
دوست پسر چی داره ؟
چی داره که هر کی نداشته باشه نخاله ست ؟
چرا چون بی تجربه میشه ؟ زود گول میخوره ؟
هــــــه
چی میگم ؟
چرا رگام درد میکنه خدا ؟
وقتی رگمو میزدم چرا خون نیومد ؟
چرا از رگام بغض می ریخت ؟
دیدی زمینو ؟ پر بغض شده بود
آخرشم آقای محمدی نفهمید کار کی بوده
چه خوب که به من مشکوک نشده بود
آخه من به قیافه م میخوره بخوام بمیرم ؟
من به این تپلی شیطونی
تمام مدرسه رو تو 5 دقیقه میذارم رو سرم
آهای مردم !
بیاین ببینین این منم
نوبتیم باشه نوبت منه
منم که دارم زیر پای تک تک تون له میشم
منم که پنج ساله آرزوی مرگ میکنم
چه خوب
چه خوب
از همون اولش فهمیدم که زندگی بیخوده
که زندگی فریبه
زود نبود خدا ؟
چرا بهم درد ندادی لعنتی ؟
چرا درد ندادی که حالا من بزرگ بشم و مقاوم بشم در برابر اینا ؟
فحش بدم بهت خدا ؟
آره ؟؟؟؟
چه افتخاری !!!
چه افتخاریییی
من ماتم زده ام
من میخوام به همه بگم افسرده ام
من میخوام بگم درد کشیدم
میخوام وانمود کنم این ناله ها از بی دردی نیست
چه زوری میزنم که قلمم خوب شه
اینا افتخاره
افتخاره
چمیدونم
همینه دیگه ؟
چی ؟؟؟
تمومش کنم ؟
پس کی میخوام بزرگ شم ؟؟؟
نه دیگه
دیگه از اینجا به بعد من نیستم
بزرگ شدم
تا همین جاشم جونم بالا اومده
بزرگ بشم که چی ؟
میخواین بهم چی بدین ؟
مرگ میدین بهم یا موسیقیدانم میکنین ؟
دیدی خدا ؟
چشمامو ؟
دیدی بغضمو ؟
بغض بود
مگه نه ؟
آی خدا
این صلیب منه رو دوش اون ؟ من مگه خودم مُردم ؟؟؟
چقدر گفتم خدا ؟ چقدر گفتم ؟؟؟
یادش بخیر
یادش بخیر
یه زمانی چقدر می نوشتم
چقدر پر بودم
اما حالا چی ؟ حالا من چیم ؟
خوبه
خوبه
رفتین همه ؟
رفتین ؟؟؟
میشه بیاین ؟ بیاین که من برم
بیاین دارم بزنین
بیاین شما هم بیرونم کنین
چرا کسی نمونده که بیرونم کنه از زندگی ؟؟؟
آهای مردم با شمام
مردم منزوی
مردم سرد
مردم بی روح
بیاین از خونه هاتون بیرون
چرک قلباتونو پاک کنین
دوباره میتونین زندگی کنین
چون این منم که دارم میرم
منم
من همونیم که طناب دارشو از دونه دونه رگاش براش می بافن
همونیم که بغضشو دو دستی چسبیده
همونی که نیست
دیگه هیچی نیست
همون که مهم نیست
عجب !!
ببخشید مردم
منو ببخشید
برای اینکه پر توقع بودم
برای اینکه فقط احترام خواستم
که چرا تا همه تون فهمیدین من کیم فرار کردین یا اینکه منو بیرون کردین
ای خدا
ببین این آفریده ی توئه که اینجوری طرد میشه
آی خدا بیدار شو
دارم باهات حرف میزنم
لعنت به این تناسخ
لعنت به این عشق
لعنت به این زندگی
لعنت به این خدا
لــ ـعــ ـنـ ـت . . .

"وقتی داری مثل آدم زندگی تو میکنی ...
اونوقت ... یه فاجعه ی وحشناک اتفاق می افته که زندگیتو از این رو به اون رو میکنه . یکی میاد در خونه تو میزنه که فقط بدبختی داره . مثل اینکه نقطه ی شروع یه زلزله ی 1000 ریشتر درست جلوی در خونه ت باشه . با اون قدم نحسش تا لب مرگ می برت و دارو ندارتو به باد میده . و حالا که هیچ شانسی نداری برای بدست آوردن هیچ چیز . مجبوری که بسوزی و بسازی . "
... تموم داستان همین بود . و من چقدر احمقانه دارم اینجا می نویسم ... آخه . آخه میدونین ؟ آخه من یه احمق تموم عیارم ... ببین ! اسم وبلاگمم گذاشتم احمق دروغگو ( fOoLiSh-LiAr) ... پس این فقط و فقط یه حالت داره .... اونم اینه که : من قبلا علم غیب داشتم . من باورم نمیشه . من احتمالا آخر این بازی میرم تیمارستان - آخجون - ! خب خب خب . بذارین یه چیزی بگم که بخندین . جک خوبه ؟ اما می دونین ؟ من نه تو حس جک گفتنم . نه اینکه تو عمرم واسه کسی جک گفتم . و اگر کسی الآن داره به این فکر میکنه که من دروغ میگم . بهتره بگم که من این لقب دروغگو رو از سر راه نیاوردم بچسبونم به خودم . مثل خدا که الکی الکی بخشنده ی مهربان نشده ! اوهوم ؟
خب رفقا . من که گفتم سبک نوشتنم تغییر میکنه . طولانی و پر بار و زیبا و بی عیب و نقص و جذاب و لایق هر گونه صفت سلبی و ثبوتی که خودتون صلاح میدونین . خب میدونین ؟ من انگار یه کمی باید تغییر کنم . خب خوشحال نشین چون من از یک سال پیش که با نجمه تصمیم گرفتیم منو منطقی (؟؟؟...!) کنیم این تصمیمو دارم . اما سعی کنین امیدوار باشین چون : امید خیلی چیز خوبیه .
اما
من
حقم
این
نیس
... اوهوم ؟ د آخه اشکال همین جاست که حقم همینه دیگه . اگه نبود پس من اینجا چه گهی نوش جان میکنم ؟ خب من الآن بهتون میگم . من یه بار گه میل فرمودم و گفتم من عاشق یه درختم . خب ؟؟؟ بعدش اعتراف کردم که چی ؟ گه خوردم J خب ؟؟؟ و بعد وسط این گه خوریا بودم که یه اتفاقاتی افتاد که نگم بهتره چون در کل دوباره برگشتم سر خونه ی اول . خب ؟؟؟؟
خب دیگه خب به جمالتون ! البته آدما عوض میشن . نمیدونم چی پیش میاد که این روزا همش به همه همینو میگم . که آدما عوض میشن . که منم عوضی شدم . می فهمین که ؟
اوه من دارم اشتباه میکنم . میدونین چرا ؟ چون اینجا طولانی مینویسم و شماها ممکنه حس پستای طولانی رو نداشته باشین . اما خب حالش به همینه . من دوستای با حوصله میخوام .
...
لعنتی زخم زبون نزن دیگه . تو که میدونی من مثل تو ام . با این همه تفاهم و وجه مشترک . خداییش ما به هم نمیایم ؟ چرا چرا . نباید بگی نه . بخند اول . بعد بهم بگو دیوونه . بعدشم بگو ما آخر تفاهمیم و اصلا ما دو تا مثل دو رنگ سیاه و سفیدیم که صفحه های شطرنجو کامل میکنیم !!!!!! – و بازی شطرنج بدون ما بی معنیه !!!! - . . . !
خب اصلا شماها بگین رفقا ما با این همه تفاهم حیف نیست که دوریم از همدیگه ؟ اوه مای گاد ! خب پس بیاین با هم یه کاری کنیم که ما بهم برسیم . اوکی ؟؟؟؟ پس اولین قدم اینه که من پاشم از اینجا برم اووونجا تا با مجنون از قبیله ی باباش اینا – تا سر به بیابون نذاشته و از دسترس خارج نشده - فرار کنیم . زود باشین دیگه . زود برین سر مامان و بابامو گرم کنین تا منم برم بلیط بگیرم و برم . وگرنه ممکنه لیلی بمیره و مجنون هم دغ کنه ها ... اوه . رمعو وایستا من دارم میااااام .. – آخه ما میخوایم با هم فرار کنیم و از ایران بریم و مثل فرار مغزها بشیم و خارج از ایران تو یه برهوت یه خونه ی نقلی بگیریم و تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کنیم –
اه . حالم داره بهم میخوره از همه چیز . این که جدید نیست . هست ؟ وه ... تنفر چه حس خوبیه . ومن چقدر ذلیلم . و من چقدر خوار و احمقم و من چقدر بدبختم .
لطفا یکی به من بگه که . . . !
وای نه انگار نمیشه بگم .... من باید اینجا رعایت خیلی چیزا و کسا رو بکنم . مثل دوست ماه و گلم "دریا" یا " متولد ماه مهر " یا " رضا جیگر (!!!؟) " یا " خل دیوونه ی عزیزم " یا . . . !
خب پس هر کی دوس داره سوالمو جواب بده بهتره برام کامنت خصوصی بذاره ... اوهوم ؟
رومعو ی عزیز ... میای بریم کلیسا ؟ یا اینکه بریم یه کافی شاپ پیدا کنیم بستنی شکلاتی بخوریم ؟ اما میدونی ؟ من "ترنج" رو پیشنهاد میکنم ... میدونی ؟ من یه بار خودمو جر دادم تا بالاخره مامانم راضی شد بریم اونجا ... بعد میدونی چی شد ؟ من از مسیح خواستم که یه فرفره فروشی پیدا کنم که بتونم ازش هر چی دلم میخواد فرفره بگیرم ! اما میدونی ؟ هنوز یه همچین جایی افتتاح نشده .
بگذریم . من هوس کردم بارون بیاد . به خاطر من . هوس کردم از پشت پنجره ی خیس از بارون به درختا زبون درازی کنم . ولی من فکر میکنم هوس چیز بدی باشه ... مگه نه ؟ اوه نه ... معلومه که خوبه .
بی خیال مهم نیست .
مهم نیست
مهم نیست
مهم نیست
مهم نیست
دارم هذیون میگم . می فهمی رومعوی عزیز ؟؟؟؟
پی دروغ : اوه ... خفه شو آشغال خفه شو ! – اینو میخوام در آینده بهت بگم .... سعی کن آماده باشی آخه میخوام سورپرایزت کنم ... ! – ضمنا من از آدمای فضول خوشم نمیاد و باهاشون حال نمیکنم هر چقدر هم که خودم فضول باشم تو حق نداری باشی فهمیدی گلم ، خوشگلم ، عزیزم ؟
+ ضمنا اونا همه شون عند منطقن ... جدی میگما ... این اولین موردی نیست که من میبینم اینجوری منطقیه ... دومی شم نیست ... سومی شم نیست ... اما شاید چهارمیش باشه ... شایدم پنجمیش ... فهمیدی ؟
+ اما میدونی ؟ من هنوز همه شونو دوست دارم :)) گفتم که یه احمق تموم عیارم ... نگفتم ؟
+ خطاب به عموم خوانندگان : اگر تا الآن نفهمیدید که من اصلا حالم خوب نیست و خیلی بیش از حد حالم بده و فردا امتحان ریاضی دارم و هیچی از درسام نمیفهمم و حوصله ی هیچ الدنگی رو ندارم و هنوز تو شُکِ روز قبلم باید بگم شما از منم احمق ترید !
با تشکر ... ژولیت دروغگو – مدیریت وبلاگ -

انگار اونجایی که توش میشه راحت بود ... اینجا نیست ....
اینجا با همه ی دروغاش برام رنگ حسرت داره ... اینجا رو دوست دارم ... با کامنتای خصوصیش ... با قالبش ... با درد نوشتاش ....
کی باورش میشه که این من باشم ... ؟
منی که به قیافه م نمیخوره با پسری دوست باشم ... روسپی باشم و روسپی وار فکر کنم و زندگی کنم ...
باور کردنیه ... به همین راحتی که میگم ...
درد زیاد هست ... مشکل زیاد هست ... اما آرامش نیست ... وقت نیست ... مجال نیست ...
یه زمانی عاشق یه وبلاگی بودم ... که دیگه اون وبلاگ حذف شده ... یه وبلاگ که تنها انگیزه م بود واسه وبلاگ نویسی ...
یادش بخیر ... یه زمانی یه چیزایی تو وبلاگم مینوشتم که وقتی یادشون می افتم حالم از خودم بهم میخوره ...
که همش مال دوران بلوغه .... که این بلوغ لعنتی بود که گه زد به زندگیم ... که سیاهیش تمام زندگیمو گرفت ...
خدا میدونه چقدر ذجر کشیدم توی این چند سال ...
آره درد من درد نیست ... درد من هیچی نیست ...
من اصلا بی دردم ... ولی شماهایی که درد دارین ... عمرا هیچ وقت نمیفهمین درد یه آدم بی درد چیه ... درد یه بچه ... یه دروغگو !
اینجا خوب میشد نقش بازی کنم مثل خیلی جاهای دیگه ... مثل اون شب پنجشنبه که زن شدم ... زندگیم از این رو به ان رو شد ... که اون موقع نجمه مکه بود و نمیشد بهش بگم !
یاد اون روزایی که نجمه رفته بود مکه بخیر ... که چقدر از مکه متنفر شدم ... که هنوزم هستم ... که همه چیزش حالمو بهم میزنه ...
میدونین ؟ من با همه ی چیزایی که نمیتونم بگم شخصیتای متفاوتی دارم ...
من یه جوریم ... قدر نشناسم ... من دوست دارم همه رو بخندونم ... من رو سینه م صلیب میکشم و میگم یا امام زمان ... من میرم رو تخته ی مدرسه حرفای سیاسی خنده دار مینویسم ... مینویسم " بمب هسته ای حق مسلم ماست " اما این تازه خوبه شه ...
من خیلی راحت میفهمم که کی دروغ میگه کی راست ... که به دروغاشون میخندم ... به راستاشونم میخندم ...
من اینجا مینویسم ... اما با یه سبک دیگه ... حداقل تا وقتی که زنده بمونم ... شایدم همین پس فردا افتادم مردم .. اما انسان تغییر پذیره ... میفهمین که چی میگم ؟
من اعتراف میکنم که شکست خوردم ...
من همین حالا از اون کسی که دوسش دارم میخوام که الآن که اینو خوند بره تو اون وبلاگی که ساخت تا من براش توش بنویسم ... امیدوارم آدرس لازم نداشته باشه ...
اما میدونم که خیلی وقته نرفته به اونجا سر بزنه ... چون من خیلی چیزا اونجا نوشتم و پاک کردم ... و شاید اگه اونا رو می خوند ... امشب تو گوشم نمیخوند که : گریه نکن ... بغض نکن ... نفس بکش ... نمیر ... فقط برو !
میدونم دوسم نداری
حتی قدر یه قناری
اما عاشقم هنوزم
بدون اشتباه نکردم
آره دیگه ... همینه ...
ما میمونیم و حسرت ... اینجا می نویسم با حماقت ... شایدم با یه کمی دروغ ...
اما هر چی که هست ... از راست گفتن خوشم نمیاد ...
راست گفتن خیلی بده ... گه میزنه به همه چیز ... اما دروغ گفتن مهارت میخواد ...
اگه ماهر باشی میتونی یه عمر با آسایش زندگی کنی ...
میبینین ؟
بد آموزی دارم براتون !
خدا رو چه دیدین ؟ شاید اصلا همینم دروغ گفتم بهتون !
درووووغ !
حالا دیگه یکی نیست ...خب مگه چی میشه ؟
اما میدونین ؟ من حاضر بودم هیچ کدومشون نباشن اما این یکی باشه ....
این یکی ... این که خیلی لعنتیه ... این که میدونم نامردی تو وجودش نیست ... اینکه میدونم همونی که وسوسه ش کرد به حرف زدن با اون (؟) ... حالا وسوسه ش کرده به کنده شدن از من ...
شایدم دل من اشتباه میکنه ...
آره ... حتما همین طوره ... من دارم تو رویاهای به زوال رسیدم غرق میشم ............
من دارم گم میشم ............... !
من عزیزمو میخوام .... من میسحمو میخوام ... من درختمو میخوام ...
اما میدونین ؟
تموم اون 8 ماه به گ*ا رفته !
( حذف شد )!
p.s : ساعت 3:56 ... من هنوز تو غربتم ... اما جنونم آروم گرفته ! عزیزم !

دارم می شکنم ....
تو چرا نمیشنوی ؟
تو که همیشه خوب میشنیدی ... اونقدر خوب که من ٬ باورم نمیشد ....
یعنی واقعاْ این تویی ؟
عزیز دل من ؟؟؟
مسیح من ؟؟؟
ببین اینجایی ... تو صلیبم ... تو قلبم ... تو چشمام ... نمیخوای باشی ؟؟؟؟
حق داری ... تو خودت واسه خودت مسیح داری ... اما من . . .
اما نداره ... میدونم !
عزیزم . عزیزم . عزیزم ...
"منو نکش ... بذار خودم بمیرم ."
پی دروغ : همش دروغه ... دروغه ... دروغه .... ؟!
+ عزیزم . بذار بیام پیشت ... بذار دستمو بذارم رو شونه ت ...
+ لعنتی منو نذار گوشه ی تنهائیت ... من اینجام ... هنوز نمردم ... هنوز گم نشدم ... هنوز بدنم باد نکرده ... هنوز رنگم سفید نشده ... هنوز زیر چشمام کبود نشده ... هنوز بوی گند نگرفته جسمم ... اما دستم رو شونه هاته جاش ... سرتو میذاری رو پام هنوز ؟!
+ درخت ؟؟؟؟...!
+ پرنده . . . !


آخر ای دوست ، نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید ؟
سوخت در اتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید .
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید .
آن همه عهد فراموشت شد ؟
چشم من روشن ، روی تو سپید .
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید ؟
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید.
دل پر درد " فریدون " مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید .
پی دروغ :
ـــ تا آخر فروردین مســافرتم ..... !

میشه از عشق تو مُرد و دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشق تو مُرد و آره از دست تو هم راحت شد
. . . آره از عشق تو مُردن داره
پی دروغ : مُردم
+ سال نو رو به همه ی اونایی که بهشون خوش گذشته تبریک میگم . . .
هر چند یه چیز بیخود و معمولیه که هر سال اتفاق می افته . . .
ولي اي كاش امسال اتفاق نمي افتاد ... - فقط براي تنوع -
+ . . . منی که همیشه فکر میکردم سرنوشت همیشه خوبه ...!

...
+ بهش فکر کن ... قدرت یعنی همه چی ... !
پی دروغ : می فهمی که ؟
نه یه کامنت ... نه حتی یه ایمیل....
پی دروغ : همین بود قرارمون ؟